تبلیغات
ادب فارسی - خروس بی محل

صفحه اصلی | آرشیو مطالب | RSS | Atom | ارتباط با مدیریت| بخش پاسخگویی به سؤالات شما | وبسایت طراح قالب جهت طراحی قالب

به وبسایت ادب فارسی خوش آمدید , امیدوارم كه لحظات خوبی را در اینجا سپری كنید , منتظر نظرات و پیشنهادات سازنده ی شما هستم.

درباره ی وبسایت


مدیر وبسایت: خانم کبیری کناری
(دبیر ادبیات دبیرستان های شهرستان فریدونکنار)

(پیش دانشگاهی (ریاضی و تجربی
(پیش دانشگاهی (انسانی
پرسش و پاسخ
شما می توانید سوالات خود را از مدیریت بپرسید تا در اسرع وقت به شما پاسخ داده شود

نام و نام خانوادگی :
ایمیل :
آدرس سایت یا وبلاگ :
متن پیام :
نظرسنجی
بهترین شاعر معاصر کیست ؟





لینکستان
آرشیو ماهانه
بخش های دیگر وبسایت
سایت های آموزشی همکاران دانش آموزان
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ریشه ی ضرب المثل ها  شاعران مطالب جالب

 

نویسنده: خانم کبیری کناری تاریخ: شنبه 15 اسفند 1388  
 

خروس بی محل


هر گاه کسی در غیر موقع حرف بزند و یا میان حرف دیگران بدود و خود را داخل کند چنین فردی را اصطلاحاً خروس بی محل می خوانند.
از آنجا که در ادوار گذشته بانگ نابهنگام خروس را به علت و سببی شوم می دانستند لذا به شرح ریشه تاریخی آن می پردازیم تاعلت و سبب این مثل سائر و مشئوم بودن آن بر خوانندگان روشن شود.

کیومرث سر دودمان سلسله باستانی پیشدادیان ایران بود که مورخان به روایات مختلف او را آدم ابوالبشر و گل شاه یعنی شاهی که از گل آفریده شده، و نخستین پادشاه در جهان دانسته اند. کیومرث را پسری بود به نام پشنگ که همیشه بر سر کوهها بود و به درگاه خدای تعالی راز و نیاز و مناجات می کرد. کیومرث به این فرزندش خیلی علاقه داشت و غالباً پسر و پدر به سراغ یکدیگر می رفتند. روزی دیوان که از دست کیومرث منهزم شده بودند به منظور انتقام به سراغ پشنگ رفتند و هنگامی که سر به سجده نهاده بود پاره سنگی بر سرش کوفتند و او را هلاک کردند.
حسب المعمول این بار که کیومرث برای دیدار فرزندش پشنگ با آذوقه کامل به سراغ او رفته بود جغدی بر سر راهش ظاهر شد و بانگ زد. کیومرث چون فرزندش را نیافت و دانست پشنگ را کشتند جغد را نفرین کرد و به همین جهت ایرانیان از آن تاریخ جغد را پیک نامبارک و صدایش را شوم می دانند.
 

آن گاه کیومرث در مقام انتقام از دیوان برآمده سایر فرزندان را بر جای گذاشت و خود با سپاهی گران به سوی دیوان شتافت.

در این سفر بر سر راه خویش خروسی سفید رنگ و مرغ و ماری را دیدکه خروس مرتباً به مار حمله می کرد و هر بار که موفق می شد با منقارش به شدت بر سر مار نوک بزند به علامت پیروزی بانگ می کرد. کیومرث را از اینکه خروس برای صیانت و دفاع از ناموس تا پای جان فداکاری می کند بسیار خوش آمده سنگی برداشت و مار را بکشت و بانگ خروس را به فال نیک گرفت. کیومرث پس از غلبه بر دیوان آن مرغ و خروس را برداشت و به فرزندانش دستور داد آنها را به خانه نگاهداری و تکثیر کنند.

معمولاً خروس به هنگام روز بانگ می کند و چون شب شد تا بامدادان که پایان شب و طلایه روز و روشنایی است بانگ نمی زند ولی قضا روزی خروس موصوف شبانگاهان که بی موقع و نابهنگام بود بانگ برداشت. همه تعجب کردند که این بانگ نابهنگام چیست ولی چون معلوم شد که کیومرث از دار دنیا رفته آن خروس را خروس بی محل خواندند و از آن سبب بانگ خروس را بدان وقت به فال بد گرفته صدایش را شوم دانسته اند. از آن روز به بعد: "هر خروسی که بدان وقت بانگ کند و خداوند خروس آن خروس را بکشد آن بد از او درگذرد و اگر نکشد در بلایی افتد."

     

مرتبط با: ریشه ضرب المثل ها

آخرین مطالب