تبلیغات
ادب فارسی - بن مایه های محلی در شعر نیما

صفحه اصلی | آرشیو مطالب | RSS | Atom | ارتباط با مدیریت| بخش پاسخگویی به سؤالات شما | وبسایت طراح قالب جهت طراحی قالب

به وبسایت ادب فارسی خوش آمدید , امیدوارم كه لحظات خوبی را در اینجا سپری كنید , منتظر نظرات و پیشنهادات سازنده ی شما هستم.

درباره ی وبسایت


مدیر وبسایت: خانم کبیری کناری
(دبیر ادبیات دبیرستان های شهرستان فریدونکنار)

(پیش دانشگاهی (ریاضی و تجربی
(پیش دانشگاهی (انسانی
پرسش و پاسخ
شما می توانید سوالات خود را از مدیریت بپرسید تا در اسرع وقت به شما پاسخ داده شود

نام و نام خانوادگی :
ایمیل :
آدرس سایت یا وبلاگ :
متن پیام :
نظرسنجی
بهترین شاعر معاصر کیست ؟





لینکستان
آرشیو ماهانه
بخش های دیگر وبسایت
سایت های آموزشی همکاران دانش آموزان
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ریشه ی ضرب المثل ها  شاعران مطالب جالب

 

نویسنده: خانم کبیری کناری تاریخ: چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  
 

بن مایه های محلی در شعر نیما

طبیعت را اگر سرمایه هنرمند بدانیم. آثار نیما سفر به اعماق طبیعت و كشف ناشناخته ها است. دستمایه ی اصلی نیما طبیعت است. طبیعتی كه اكثر اتفاقات بزرگ زندگی اش در آن رخ می دهد، محل تجلی تجربیات عینت یافته و ظهور اندیشه های ساده و عمیق است.

 

شاید گفتن كثرت استعمال بن مایه های محلی در آثار نیما درست نباشد، زیرا درونمایه و موضوعات اصلی آثار نیما (برخاسته از دل طبیعت) جوهره ی محلی و بومی دارد. شاید و بل كه درست تر باشد بگوییم: نیما اصلا ً محلی فكر می كرد و شعر می سرود.

 

نیما با شناخت و درك صحیحی كه از این واقعیت داشت، با استفاده از تجارب زیستی (برای بیان فكری خاص) عناصر و اشیای محلی را در اكثر آثارش گسترش داد. در هم آمیختگی عوامل طبیعت، موضوع و رفتار شخصیت ها و … در نیما موجب خلق فضایی تازه و متفاوتی گردیده است كه آن را از آثار دیگران متمایز و جدا می كند.

حتی تركیب مناسب زبان معیار با گویش محلی وگرایش به زبان روزمره، هنجار های رایج زبانی را دگرگون كرده، تا با زبانی دیگر (آن گونه كه نیما می خواهد) سخن بگوییم.

 

طبیعت گرایی و كثرت استعمال بن مایه های محلی، نرم زبانی زمخت و درشتناك (از ویژه گی های سبك خراسانی) به آثار نیما بخشیده است، كه برای كسی كه با نیما زندگی نكرده، و یا جهان نیما را درك نكرده باشد ، آزار دهنده است.

 

آمیخته شدن واژگان و عناصر بومی (كه نشانه ی تفكر و دغدغه های فرهنگی است) با كلمات و عناصر مدرن (كه نشاندهنده ی آشنایی و اشراف به ادبیات روز است) ظرفیت و امكانات تازه و متنوعی را ایجاد نموده است، كه گذشته از لغزشهای زبانی و سطحی نگری های احتمالی (كه از یك بنیانگذار انتظار می رود) یكی از وجوه ی ممتاز آثار نیما بحساب می آید.

 

البته همان طور كه قبلا ً اشاره شد، استفاده و بهره گیری از بن مایه های محلی در گذشته ی ادبی وجود داشت. و حتا می توان گفت که در مقطعی رایج بود. اما هدف از كاربرد آن، به منظور خاصی نبود، بل كه هدف تأمین معنایی بود كه موضوع مورد نظر را توجیه و بیان نماید.

 

صرفنظر از سبك خراسانی (كه مبدأ ادبیات فارسی است و شاعران آن دوره از طبیعت تقلید كرده اند) در دوره ی مشروطه، به سبب شرایط اجتماعی ـ سیاسی سبك نه چندان ملایم ادبی شكل گرفت كه برای انتقال حوادث و جریانات روز، از زبان عامیانه، و همچنین از زبان روزمره استفاده می كرد. (كه بصورت طبیعی از ظرفیت های بن مایه ی لحظه ای و حتا محلی اشباع شده است) اما با توجه به این پتانسیل در سبك مشروطه، هدف از شعر، آگاهی دادن به توده ی مردمی بود، و همه ی عناصر شعری ـ در سطح نمود یافته ای ـ به منظور معنا بخشی و انتقال پیام شاعر به كار گرفته شده اند.

 

در شعر مدرن، با توجه به سفارش نیما نزدیك شدن به زبان محاوره، بهره گیری از تجربیات شخصی، فاصله گرفتن از مفاهیم انتزاعی و معانی دور از ذهن … كثرت استعمال بن مایه های محلی شدت گرفت، تا جایی كه نیما به صراحت اعلام می كند:  " جستجو در كلمات دهاتی ها، اسم چیز ها، (درختها، گیاهها، حیوانها) هر كدام نعمتی است، نترسید! از استعمال آنها ."

 

این بیانیه ی نیما باعث شد تا تردید شاعران از بین برود، و نمونه های متعدد و متفاوتی از بن مایه های محلی در ادبیات معاصر شكل بگیرد، كه  اگر قرار باشد به همه ی آنها رجوع كنیم و مثال بیاوریم؛ از حد این مقاله بیرون است. از اینرو، و به دلیل نزدیك بودن كاركرد بن مایه های محلی، به چند شاهد مثالی در متن اكتفا می كنیم. اما تنوع و تفاوت های زیستی آن ها قابل توجه است.

 

 نیما از معدود شاعرانی است كه كاركرد بن مایه های رایج را به نفع شعر و اندیشه اش تغییر داد. اوج هنرنمایی نیما را می توان در انعكاس ِ واكنشی طبیعت گرایانه و تغییر یافتگی ظرفیت بن مایه های محلی در " كار شب پا " و " داروك " و حتی  " اجاق سرد " و " قایق " و … مشاهده نمود.

 

به گفته ی نیما: " طرز قرار گرفتن كلمه در شعر و نوع ارتباط ش با دیگر واژه هاست كه ارزش زیبایی شناختی واژه را تعیین می كند " با هم بخشی از شعر "اجاق سرد " را مرور می كنیم.

 " مانده از شب های دورا دور / بر مسیر خامش جنگل / سنگ چینی از اجاقی خرد / اندرو خاكستر سردی " الخ …

 

هر چند شاعر اشاره به گذشته دارد، اما این تصویر آنقدر زنده و جاندار است كه انگار در اكنون (در لحظه) قابل رویت است، كه ضمن لذت بردن از آن، احساس می كنیم این یك تجربه ی مشترك و دوجانبه است. زیرا شاعر خواننده را  به "همذات پنداری" وا می دارد. البته منظور خواننده ی بومی است كه تجربه ی مشابه و یا نزدیك به این اتفاق را لمس كرده باشد.

 

به نظر من ، این چهار سطر یك شعر كامل است. و در ادامه بیش تر توضیح ِ درد و اندوه باره گی را شاعر به خاطر می آورد و توصیف می كند.

 

با این همه، ارزش كار نیما ارائه ی تصویری زنده و جاودانه در این چند سطر نیست. بل كه زیباشناسی (aesthetics) خاصی است كه میتوان از این چند سطر استخراج كرد. با توجه به این كه نظر نیما، به گفته ی خودش، بیش تر به محتوا و ساخت ِ درونی شعر، یعنی انسجام تصویری بود، كه شعر از تكرار و كلیشه شدن فاصله بگیرد.

 

در اینجا "اجاق سرد" یك بن مایه ی محلی است كه شاعر با نگاهی بوم گرایانه از موقعیت زیستی وام گرفته تا درونیات خود را آشكار و عینی نماید.

 

این بن مایه محور ِ سلسله حوادث و اتفاقاتی است كه شاعر را مجاب می كند، تا خاكستر خاطره ای كه موجب رنجش شده را به خواننده (بیننده) نشان بدهد. به همین دلیل، این بن مایه مركز سلسله اتفاقاتی ست كه در متن (و بیرون از متن) گسترش یافته، و به آسانی جایگزین موضوع اصلی اثر شده است.

 

تشخص یافتگی واژگان وعناصر پیرامون این بن مایه، انتقال دهنده ی تجربه ی زیستی شاعرند كه با در كنار هم قرار گرفتن -

شب های دور

                 جنگل خاموش 

                                  سنگ چین 

                                               اجاق كوچك

                                                             خاكستر سرد 

 

- به خواننده كمك می كند، تا شاهد تصویری نو و جادویی باشد. این ارتباط زنده و ارگانیك اجزای تشكیل دهنده ی اثر را (در همین چند سطر) با مؤلفه های امروز می توان رابطه ی درون متنی خواند. (چیزی از این در آن، چیزی از آن در این) ولی هدف ِ شاعر از چیده مان واژه گان، انسجام تصویری و دستیابی به فرم در كلیت اثر می باشد. و بی شك مسئولیت اجزا، بیان و توصیف موقعیت بن مایه ای است كه موضوعیت دارد.

 

بن مایه ای كه از تجارب شخصی ـ زیستی نشأت گرفته، و بلافاصله تبدیل به درونمایه ی اثر شده است، و در كلیت متن جریان دارد. تمام عناصر این شعر (اگر چه از سازه ها و ناسازه ها و اشیای مكمل و یا كلمات نزدیك به هم) برای وحدت معنایی و یا انسجام تصویری است كه حول یك محور (و یا یك مركز) درحركت اند، تا یاد آور خاطره ای باشد كه در اكنون اتفاق افتاد. و انگار با موضوع اصلی پیوند ذاتی دارد. 

 

به عبارتی مفهوم خاص و جز شده ی " بن مایه " ای محلی، مناسبات درونی اثر را به قاعده ای نزدیك می كند كه خاستگاه ی شكل پذیری تم و موضوع اصلی اثر است. بدون این كه هماهنگی بن مایه ها بطور خاص از منطق دایره ای و یا آزاد پیروی كند، و طبیعت ساده ی اثر را دچار آسیب نماید. كلیت اثر متاثر از بن مایه ای است كه منشاء انگیزش آن ، خاطره ای درگذشته ، اما در " اكنون" جریان دارد. ضمن این كه به دلیل وجوه استعاری، نقش نمادین و سمبولیك بن مایه ها محفوظ است.

 

این وجه از معنا (وجه نمادین)  كه در زنجیره ی كلام از تركیب واژگان بدست می آید، بیش تر حالت انتزاعی و غیر واقعی دارد كه می تواند رویكرد معنایی متعدد داشته باشد. مدلول ها (بسته به موقعیت متن) قادرند نقش اسطوره ای را تقویت نمایند. بی تردید، وقتی از نماد می گوییم: ابهام و چند وجهی بودن شیی نمادین را هم باید در نظر گرفت.

 

اهمیت كار نیما در این است كه بن مایه ها در محور همنشینی رابطه ی ملموس و معنایی دوگانه (چند گانه) دارند، كه ضمن استقلال یافته گی معنای اولیه، تداعی معنایی تلویحی (برای بیان هدف خاص) می كند. كه وام دار طبیعت و شرایط زیستی ـ تجربی شاعر می باشد.

 

با این توضیح تا حدودی می توان تفاوت "حیدر بابا " ی " شهریار" با نگاه و نگرش "نیما" به شعر را بررسی كرد. (البته سبك كار "شهریار" با "نیما" متفاوت است. "شهریار" بیش تر شاعر كلاسیك (غزل سرا) می باشد، تا یك شاعر نوپرداز. اما "حیدر بابا" بعنوان یك تجربه ی نو در شعر معاصر، نشاندهنده ی قابلیت و ظرفیت های قابل اعتنایی است. از اینرو، توجه ی ما بیش تر معطوف به وجه سمبولیك و نحوه ی استفاده از استعاره ای محلی و بومی است.) و دو شیوه ی برخورد با "سمبل"  و " نماد" را صرفنظر از استفاده ی چشمگیر از زبان آذری و برخوردارای از لهجه ی مازندرانی برشمرد.

هر دو شاعر از طبیعت وام گرفته اند تا خاطره ای را (در گذشته) بیان نمایند. اما شهریار " حیدر بابا " را به عنوان یك نماد كلی در نظر می گیرد، و از طریق این كل به اجزایش حیات می بخشد. ولی برعكس، الگوهای فكری نیما به گونه ای است كه با صحنه آرایی و ایجاد كشش دراماتیگ از كلی نگری فاصله می گیرد، و از طریق اجزا به كل می رسد. (رفرم نیما)

 

نماد " اجاق سرد " جزیی است كه از همنشینی (و رابطه ی) اجزا با یكدیگر، كل " فرم" بوجود می آید. به عبارتی دیگر می توان گفت: نماد های شعر نیما جزیی و غیر قابل پیش بینی اند، كه در یك كشش هارمونیك از چیده مان اجزا و برجسته كردن نقش یك جز از اجزا  " كل " هویت می یابد.

 

بعنوان مثال: یك بند از شعر " كشتگاه من" را با هم مرور می كنیم:

 

 " خشك آمد كشتگاه من / در جوار كشت همسایه / گر چه می گویند: " می گریند روی ساحل نزدیك / سوگواران در میان سوگواران" / قاصد روزان ابری ، داروك ! كی می رسد باران؟ "

 

داروك (قورباغه ی درختی) نیما با استفاده از یك ضرب المثل محلی (چون داروك بخواند نشان از روز بارانی است) این بن مایه را در كل متن تسری داده، و اجزای دیگر حول این مركز (برای كامل كردن هدف شاعر و دریافت معنای نهایی كه همان "داروك" است) در حركت اند، تا از طریق واژه ی " داروك" كلی را نتیجه گیری نماید. یعنی این موتیو در یك برایند واقعی جزیی از زندگی و تجربیات شخصی شاعر است كه اجازه ی ورود به جهان شعر را یافته است.

 

البته نمادهای كلی همچون ققنوس، مرغ آمین، قو، و …  در آثار نیما كم نیست. نیما هم در برخی از آثارش از طریق نمادی كلی به جزییات پرداخت، و یا تحت تأثیر جاذبه ی معنایی آن قرار دارد. اما این نگاه و نگرش محدود است، و دوره ی خاصی از دوران شاعری نیما را در بر می گیرد.

 

با این همه، در نیما مفاهیم كلی برای رسیدن به مرحله ی توصیف واقعیت های زندگی به شدت سركوب شده است.

 

احتمالا رشد و تحول آرا و اندیشه های نیما (همچون دیگر اندیشمندان) تدریجی، و وابسته به زمان و مكان است. بگفته ی خود نیما: " برای هر كیفیتی احتیاج به كمیت هایی است. ماده ی اصلی و تولید كننده ی اندیشه های نویسنده (و شاعر) به زمان و مكان بستگی دارد. نویسنده لازم است، لوازم جلوه های مادی اندیشه های خود را در زمان و مكان پیدا كرده به آن ها رنگ وضوح و اثر بدهد."  

 

آنچه آثار نیما را از آثار دیگران جدا و متمایز می كند، استفاده ی مفرط از طبیعت و واكنش جدی به پدیده های پیرامونی و فرهنگ بومی ـ محلی است، و همخوان كردن آن ها، با عناصر و تفكر مدرن، در زمان های دور و نزدیك می باشد.         

           

بعنوان مثال: در شعر  " كار شب پا ":

 

 "ماه می تابد، رود است آرام / برسر شاخه اوجا ، تیرنگ / دم بیآویخته در خواب فرو رفته، ولی

در آیش / كار شب پا نه هنوز است تمام "  الخ …

 

تمهیدات نیما در توصیف (و نشان دادن) بن مایه ی محلی " شب پا " (در گویش محلی مازندرانی ـ شوپه - كسی كه در شب برای پاییدن آیش گمارده می شود، تا شالی زار را از گزند پرندگان و حیوانات محافظت نماید.) باعث شده كه از بن مایه های محلی نزدیك به آن، همچون آیش، اوجا، تیرنگ، بینجگر، كله سی (فانوس) و …

 

چندین عنصر و  اصطلاح محلی دیگر،…   استفاده ی مناسب و بجا نماید، تا رنج و تلاش شبانه و دغدغه های درونی " شب پا " پر رنگ و برجسته شود. در كجا خواندم (نمی دانم؟) اما بخاطر دارم. یكی از شاعر ان گیلانی به دلیل طبیعت گرایی و به خدمت گرفتن اشیا و عناصر منطقه ی زیستی و استفاده ی مناسب از بستر طبیعت، سبك كار "نیما " را (سبك مازندرانی) قلمداد كرد.

 

بی شك نیما در به خدمت گرفتن پدیده های پیرامونی ( اشیا و عناصر دم دستی ) تبحر و مهارت خاصی دارد.  اكثر پدیده ها و كاراكتر های شعر نیما  برخاسته از دل طبیعت و محیط زیستی (زادگاه) شاعرند، كه خواننده ی بومی، رابطه ای ملموس با آن دارد. یعنی خواننده ی بومی این تجربه را در ذهن خود بایگانی نموده است. همچون داروك، كك كی، ورزا، سیولیشه و …  

 

 و یا: شخصیت هایی كه عمومیت بیش تری دارند، و خواننده ی بومی و غیر بومی نسبت به آن ها (از قبل) شناخت و آشنایی دارند. همچون راش، گدار، ماهی گپور و …

 

تصرف در طبیعت، عناصر و اشیا یكی از دل مشغولی های شاعران است كه به اندازه ی تاریخ ادبیات سابقه دارد. شعر مدرن، و به دلیل شرایط تاریخی حاكم  بر جامعه، تحت تأثیر سمبولیسم غرب، بر خلاف نگرش نیما به شعر، (كه بیان واقعیات ملموس و تجربیات شخصی بود) گرایش وافری به مسائل انتزاعی (و نماد گرایی) پیدا كرده، و سعی داشت كه این ویژه گی را بعنوان یك اصل ادبی و جزء لاینفك شعر، در شعر و طبیعت زبان جاری نماید. بعنوان مثال:

 

سیاوش كسرایی در شعر "درخت"  انرژی مضاعف عنصری عینی را به متن اعمال می كند، كه از ابتدا وجه نمادین و استعاری آن موجب می شود كه این شعر، در ردیف ژانر حماسی ( اسطوره گرا)  قرار بگیرد:

 

" تو قامت بلند تمنایی ای درخت / همواره خفته است در آغوشت آسمان / بالایی ای درخت " الخ …

 

و همچنین شعر " آرش"  از این قاعده مستثنا نیست. هر دو شعر نشاندهنده ی نوعی نوستالوژی در" كسرایی" است. شعر " درخت" از اسطوره ای عینی نشات گرفته، و شعر " آرش" از اسطوره ای ملی (اساطیر الا اولین) متأثر است. رفتار شاعر با عنصر مركزی (یعنی درخت) به گونه ای است كه این عنصر اصلی (عینی ـ طبیعی) در بدو ورود به جهان شعر، ذهنی و ناملموس بنظر می آید. و در نهایت فضایی رازناك و رمز آلودی بر كل اثر حاكم باشد.

 

اما " نصرت رحمانی" از اشیا و عناصر به نحو مطلوب تری استفاده می كند كه عینیت یافته تر و قابل لمس اند:

                             " شهرداران كفن رسمی بر تن كردند / هدیه شان ؟ / قفل زرینی بود!… "

 

عناصر این شعر خاستگاه واقعی دارند و كمتر میل به انتزاع در آن دیده می شود، اگرچه وجه مفهوم گرایانه ی آن غالب است. اما بیان كننده ی تجربیات زیستی شاعر می باشد كه از اجتماع و زندگی واقعی نشأت گرفته است.

 

این نگاه و نگرش (آرمان گرایی) در آثار اكثر شاعران همعصر " نیما" همچون: اخوان ثالث، شاملو، و … به نوعی وجه غالب بود.

 

 بسامد بالای بن مایه های محلی (زیستی ـ تجربی) به اشكال مختلف در شعر معاصر گسترش یافته، كه اگر مورد گنگاش قرار بگیرد، لازم است به آثار اكثر شاعران (خصوصا ً در آثار شاعران دهه های كنونی كه ضمن ایجاد تغییرات اساسی در رویكرد شعر، اسلوب استفاده از بن مایه های تجربی ـ زیستی نظام یافته تر و هدفمند تر است) مراجعه كنیم.

 

زیرا بلا استثنا شاعران پسا نیمایی به ظرفیت بن مایه های محلی (تحت عنوان بن مایه ی تجربی ـ زیستی) آگاهی و معرفت داشتند، و از این آیتم ها به نفع شعر استفاده كرده اند.

 

البته شناخت شاعران همعصر نیما (و حتی شاعران امروز) در سطوح متفاوتی از بن مایه ها قرار دارد، كه بر ساخته از تمایلات ذهنی می باشد. بل كه تحت تأثیر عوامل بیرونی (اشیا و عناصر زیستی ـ تجربی) عینیت یافته و قابل گسترش است. یافته های جدیدی كه اساس شعر نو را تشكیل می دهد.

 

جزیی نگری و عینیت گرایی شاخصه های تعیین كننده ی  شعر معاصر است، كه بیان كننده ی تجارب هدفمند شاعران به اشیا و طبیعت می باشد. و اكثرا ً با وقوف كامل به قدرت انتقال مفاهیم تجربی ـ زیستی از امكانات بن مایه ها ی محلی (كه در آن زمان وجه اجتماعی و یا استعاری آن غلبه داشت) متأثر بودند.

 

با این همه، " بومی گرایی" در نیما متفاوت است، با آنچه كه در آثار هم عصرانش بومی گرایی خوانده می شود. در نیما كلمه یا عنصر، بلافاصله پس از قرار گرفتن در  زنجیره ی كلام تبدیل به درونمایه ی اثر می شود، كه از شرایط زیستی و موقعیت اجتماعی دریافت شده است، و دیگر نمی توان بر چسب بن مایه ای بر آن زد. زیرا كیفیت موضوعی آن، نشاندهنده ی گسترده گی اندیشه و جهان بینی شاعر است. جهانی ساده و صمیمی كه چشم اندازی طبیعی و  پیچیده دارد.

 

ایده آل های نیما از یك واژه یا عنصر آغاز می شود، تا به جهان شاعر رنگ واقعیت ببخشد. واقعیاتی كه خاستگاه اجتماعی و انسانی دارند. همان طوری كه خود نیما اعتقاد داشت "شعر نوعی شهادت و گواهی دادن به وضیعت زمانه است" با این كه این مقاله به پایان آمد، اما انگار جهان نیما هرگز پایانی ندارد:

   

" ترا من چشم در راهم شباهنگام / كه می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی / وزان دل                                                           خستگانت راست اندوهی فراهم …  

     

مرتبط با: شاعران

آخرین مطالب